تبليغاتX
NO NAME

این ترانه تا همیشه تو رو یاد من میاره

یاحق

ذهن وقتی درگیری داشته باشه فعالتر میشه و ذهن فعال نواوری میاره...خوشبختی...موفقیت

این یه کشور فوق العاده است که مردمش رو به زور به سمت موفقیت سوق میده ..درگیری های شدید ذهنی راهی برای عدم تنبلی ذهن

هر روز یه درگیری فوق سنگین ذهنی...

من ...تو...ما.و..

همه بدون استثنا..

سوخت ..سهمیه...کارت سوخت...تموم شد مگه نه...

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 20:42 توسط بارسا |

یاحق

حالی نبردیم با پست قبلی به ناچار حذفش کردیم.....

باشد که زین پس احساس عجز و ناتوانی نکنیم...

 

پ.ن. من چقدر از النگوی دست بعضی از خانوما بدم میاد..

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 11:1 توسط بارسا |

یاحق

همیشه ؛ از همون دوران طفولیت هیچ کاری رو تنهایی انجام نمی دادم یعنی نه اینکه نمی تونستم ، از تنها این ور اون ور زدن متنفر بودم.

 همیشه دنبال یه پا می گشتم واسه هر کاری..

از کارتون دیدن ، جنگ و دعوا ،تماشای فوتبال ،اذیت و آزار دختر همسایه و حتی  خوردن هله هوله و.....

بزرگتر که شدیم این حس غلیظ تر شد ؛ تو هر کاری اینبار دنبال یه همراه فابریک میگشتم

یادم نمیاد یه فیلم رو هم تنها رفته باشم سینما....و اما احساسات این سن همراه خاص خودش رو می طلبید با جنس خاص خودش اما باز هم تنها نبودم و بودند همراههای خوب همیشگی...

...من همیشه اینجوری بودم با پشتبانی یه پای توپ برای انجام هر کاری....

.... و اون همراه همیشه فقط یه دلگرمی بود برام ...و من با وجود همراهم کارها رو به تنهایی انجام میدادم....

می دونید ؛ این داستان ترس من از تنهاییه....یه ترس که الان رخنه کرده تو آینده ام و راه دراز فردا ها..نمی دونم چی میشه نمی خوام کلیشه بگم که تنها و کسی برام دلسوزی کنه چون این اجازه رو به کسی نمی دم...اصلا قصه قصه این حرفا نیست..

من که یه لیوان آب تنها نمی خوردم حالا پاهام هم به زور پایهء کارامن...

عجب داستانی داره دنیا...منم عجیب هرز گفتم....به عزت چشاتون بی عزت نکنین مارو که سرتون رو درد آوردم...

تنهایی خیلی سخته وقتی پیشم نباشی.......

                                       

                                    زتتون زیاد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 14:41 توسط بارسا |

یاحق

توجه ! توجه !

اگه تلفنم رو جواب نمی دم این دلیل نمیشه که فکر کنی مردم....

نه هنوز زنده ام

پ.ن. جهت اطلاع بعضیا..

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 13:1 توسط بارسا |

یاحق

پ.ن. با یه چشمک دوباره منو زنده کن ستاره....

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 13:30 توسط بارسا |

یاحق

آدما می خورن تازنده بمونن...آدما می خوابن تا زنده بمونن.....ادما می ک... تا زنده بمونن.....

حالم بهم می خوره از هر چی میم ....چه ارزشی داره این زنده موندن...

 

 راستی الهام جان منو ببخش بخاطر اون  فراموشی....

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 11:4 توسط بارسا |

یاحق

...و من مدتهاست انگشت چهارم از سمت راست دست چپم عزادار است...

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 13:7 توسط بارسا |