من در پی سایه ای ام
که شاید حسرت باشد...
برای روز میلاد تن من.....
۲۲/۲/.....اون سالها......من......۲۲/۲/.....این سالها........ من
الان یه خورده وقت کردم یه دوری تو وبلاگها بزنم هی بخونم و هی کامنت نزارم...عجب حالی داد
اما اقا جون وبلاگ جای بازی نیست که عزیز من.....
تو این دنیای وبلاگستان انچه یافت می نشود انم ارزوست....
...و عجب جو رپ و رپبازی همه رو گرفته ها ما بی خبریم....چشم که باز کنی همسایه اینوری و اونوری حتی تو خونتون چندتا رپر تولید شده...حالا هیچکدوم دو زارم هیچی حالیشون نیست...خلاصه حالی نبردیم...همه ادعا...
تو این وب گردی یادم افتاد مدتیه کتابامو ندیدم اصلا کتاب خوندن رو فراموش کردم...
دیدم چقدر ادم عاشق هستا...
..و.و.و.و.و.وووووووو.........
خلاصه خوندیمو ..دیدیم..وب گردی هم عالمی داره....
راستی دیشب ویار کلوچه داشتم که به زولبیا ختم شد..باور میکنی![]()
عزت زیاد....
انگار اینروزها سهم ما دیگه چیزی نیست
حتی حق که نفس بود.....حتی عشق که سهم بود
اما نه هیچ وقت سهم من...حق من ....مثل اینروزها...؟
من آن کاهم که در بادی
اسیر عادت دیرین خودسوزیست.......!!