تبليغاتX
NO NAME

این ترانه تا همیشه تو رو یاد من میاره

یاحق

مگه میشه نموند؟

مگه میشه نگفت؟

اینم یه پست بود مث همه پستهای دیگه منتها اونی که مسدود شده قلب منه نه این وبلاگ این وبلاگ ارامگاه منه برای همیشه ....

تو این تنهاییا فقط شما هستین..خدا خودش می دونه که هیچکس جز شما نیست که به درد دلام گوش گنه اینو الهام هم خوب می دونه پس الهام جان تو هم به همه بگو تنهایی من رو....

مگه میشه ننوشت؟ مگه میشه نموند؟

مگه میشه دیگه از مهربونی های یه ابجی خوب مث الهام گذشت

 از معرفت کاکتوس

از شیطنتهای شیرین

از ناز و اداهای عروسک پارچه ای

از منطق و عقل مصطفی

از محبتهای پرانتز 

از خاتون ..زروان و بی پناهی  عزیزم و دوستای خوب دیگه....

گذشت و رفت... بچه ها خالصانه میگم از ته قلبم.... همتون رو دوست دارم...

من هستم تا همیشه.... 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 10:54 توسط بارسا |

 

 

                   مسدود شد

 

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 9:42 توسط بارسا |

یاحق

مدتها بود از این حالا به خودم نداده بودم...جمعه صبح بود ..آره واسه منی که روزای هفتم همه مثل هم جمعه هفته گذشته یه روز خاص بود....واقعا جمعه بود....

موبایل خاموش....تلفن از پریز کنده...یه تختخواب گرم ونرم....و منه تنها..خواب تا لنگ ظهر...با اینکه جمعه هارو هیچوقت دوست نداشتم  اما جمعه ها بدم نیستنا...

پ.ن. و این هم یه پست بیخود همینجوری...

جدی نگیرید

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 11:7 توسط بارسا |

یاحق

عجب برفی ! مثل ابریشم داره میباره و من دارم از پشت  پنجره شرکت فرودش به زمین رو زیر نور چراغ  تماشا میکنم ....چای داغ و حرم  نفسهام بخار رو روی شیشه نشونده....عجب ارامشی دارم....اروم و متین .....سیگاری روشن می کنم...عجب برفی میباره...اروم...

...و من سر یه دوراهی عجیب گیر کردم....شاید مهم ترین دوراهی زندگیمه...سرم داره میترکه از تورم افکار ..اما ارومه ارومم...چه دوراهی عجیبی...باید چکار کنم؟

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 19:46 توسط بارسا |

یاحق

حالیته داری چیکار میکنی؟اره؟

بچه جون تو داری خودت رو خرج می کنی......!!

 

پ.ن. لطفا قبل از مصرف خوب تکان دهید...!!؟

+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 13:55 توسط بارسا |