تبليغاتX
NO NAME

این ترانه تا همیشه تو رو یاد من میاره

یاحق...نمی خوواستم بنویسم ....نمی خواستم تلخیها رو مرور کنم....اما تو خواستی پس می نویسم از نو..دوباره تازه تازه....دور از وبلاگهای قبلی که از ۵ سال پیش توشون می نوشتم...یه شروع دیگه با یه خونه جدید ولی یادت باشه تو هلم دادی پس بدون هستم...راستی من تو اسم همه بلاگهام دنبال یه فلسفه بودم ..اما این یکی خود فلسفه بودن منه اسمش قشنگه مگه نه؟

پس باز هم با یک شعر

تقدیم به تو

(( باور )) 

تو به باور در من

میرسی

 روزی که

 اثری از من نیست

معنی عشق من

باور اشکاته

این غم و درد من

رنگ بودن هاته

باورم کن که فقط

قصه مجنون شم

نه که مجنونم من

قصه باید باشه

همه رو باورکن

این غم و درد و عشق

غزل رو باورکن

غزل عشق تورو

واسه چشمات گفتم

واسه باور تو بود

هر چه که می ساختم

هرچی بود هرچی نبود

قصه عشق تو بود

قصه ائینه ای که تو رو باور داشت

یه نگاه تو ائینه

خودتو باورکن.....

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 2:58 توسط بارسا |